سيد محمد باقر برقعى
2991
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
با من افتاده كج تابد سپهر كجمدار * گوئيا من هم ز چشم روزگار افتادهام كس به بازى هم نمىگيرد مرا در جمع خويش * كودك محزون از بازى كنار افتادهام باختم سرمايهء هستى به پاى مهر دوست * در قمار عشق از داروندار افتادهام از شعاع جان من پروانه را پرهيز نيست * پرتو كمرنگ شمعى بر مزار افتادهام بوتهء خشكيدهء خارم كه رويد در « كوير » * تكدرختى تشنهام كز برگ و بار افتادهام دريغ مرا ز هرچه وفا بود سير كردى و رفتى * شكوه عشق و صفا را حقير كردى و رفتى ز كودكان لب از شير ، ناگرفته ، بريدى * به جامشان همه خون جاى شير كردى و رفتى تو قهرمان شرف را به دام خويش كشيدى * تو شهريار ادب را اسير كردى و رفتى تو تركزاده در آغوش سرو ناز ! جوان باش * چو ترك صحبت اين رند پير كردى و رفتى به زير برف هوس همچو كبك چهره نهفتى * ز فرط شرم مرا سربهزير كردى و رفتى خداى قطرهء باران رحمتت بچشاند * كه بوستان دلم را كوير كردى و رفتى گريختم ز تو اى از حيا گريخته زيرا * كز اين گريز مرا ناگزير كردى و رفتى دريغ دارم از اين رفتنت ولى چه دريغى * دريغ آنكه بدين پايه كردى و رفتى گل اميد دلى كه شاد بود اندر اين زمانه كجاست ؟ * سرودن غزل ناب را بهانه كجاست ؟ نهال عشق بخشكيد در دلم افسوس * ترانههاى جگرسوز عاشقانه كجاست ؟ درخت عمر ، پر از شاخ و برگ من پژمرد * پناهگاه كجا رفت و آشيانه كجاست ؟ شرار سركش و توفندهء اميد و نشاط * كه مىكشيد ز بام دلم زبانه كجاست ؟ شكوفهها همه بر شاخ آرزو خشكيد * اميدهاى فريباى كودكانه كجاست ؟ سكوت سرد و غمافزاى روزگارم كشت * نشاط كو ؟ لب خندان چه شد ؟ ترانه كجاست ؟ شرابخوارهء گمكردهخانه را مانم * نشان خانه نخواهم ، شرابخانه كجاست ؟ من خزانزده را با بهار الفت نيست * بهار را به دل خستهام ، نشانه كجاست ؟ گرفتم آنكه وزد بر « كوير » باد بهار * گل اميد كه در دل زند ، جوانه كجاست ؟